پنجره اما بدون چهارچوب

پنجره اما بدون چهارچوب


با کمک دستی که بر زانو گذاشته بود، به آرامی بلند شد.
سیگاری که در گوشه‌ای از باقی‌مانده‌ی میز افتاده بود برداشت و درحالی که روبه‌رویِ بدون چهارچوب‌ترین پنجره ایجاد شده از زلزله‌ی چند لحظه پیش ایستاده بود، پک عمیقی به آن زد…

Click to rate this post!
[Total: 0 Average: 0]

داستان کوتاه

داستان کوتاهمحمدرضاطهرانیمینیمال

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *