نیمه‌شب اتفاق افتاد …

نیمه‌شب اتفاق افتاد …


یک فیلم سراسر احساس، عشق و البته ظلم. ظلمی که همواره در جامعه بر عشق و نه عاشق و معشوق روا می‌شود…

انگار ناف عشق را با سرخوری و نابسرانجامی بریده‌اند، کلاً همیشه چه در فیلم و چه در واقعیت این‌گونه است. البته نه اینکه عشق مقصر باشد، آدم‌ها که فراموش‌کارند و عادت کننده به‌خوبی، عاملش هستند … به زبان ساده میگویند که خوشی زیر دل می‌زند گاهی … عادت می‌کنند به بی‌حد محبت کردن و دیدن، باید گاهی واقعاً ندید، ذات آدم این‌گونه است گویا …

کلاً خوب بودن تنها مزیتی که دارد وجدان راحت است، مثل حسین که در این فیلم، بی‌ریا و از ته دلش زیبایش را دوست داشت، بی‌منت برایش آواز سر می‌داد که:

ساغرم شکست‌ ای ساقی!
رفته‌ام ز دست ‌ای ساقی!

زیبا هم حسینش را دوست داشت، اوج دوست داشتنش درزمانی که حسین اول به او گل داد و بعد به بقیه حاضرین و زمانی که برای درد مچش مچ‌بند هدیه داد، نشان داده می‌شود، اما راستش این ما هستیم که نه قدر می‌دانیم و نه حریم می‌شناسیم، هرکس را راه می‌دهیم و آخر می‌گوییم: قسمت نبود، خدا نخواست …

بنده خدا، خدا….

اوج دلدادگی و صداقت حسین در صدای لرزانش بر بام تهران با دیالوگ زیبای “سخته آدم تو این شهر زشت یکی رو پیدا کنه که زیبا باشه اما من پیدا کردم.” نمایان می‌شود ولی راستش وقتی حریمی بسته نباشد، هرکسی جولان می‌دهد، چه از روی دلسوزی و چه از روی حسادت …

در قسمتی دیگر حسین مردانگی و تصاحب گری مردانه‌اش را باحیایی مردانه و با حفظ احترام در دیالوگی که بین او و زیبا مبادله می‌شود بیان می‌کند:

زیبا: چرا باید بهت توجه کنم؟ پدرمی؟ رئیسمی؟ شوهرمی یا پسرمی؟
حسین: من میخوام همش باشم.

راستش سادگی خوب است، قشنگ هم هست، اما کافی نیست، صداقت خوب است، بی‌حدواندازه دوست داشتن و محبت کردن خوب است اما پرده‌دری می‌آورد، بی‌حرمتی هم می‌آورد، نقطه‌ضعفت که شد، سواری می‌دهی نا خداگاه …

در کل پیشنهاد دیدن این فیلم بسیار زیاد داده می‌شود، عالی بود، حامد بهداد و رؤیا نونهالی عالی درخشیدند …

Click to rate this post!
[Total: 0 Average: 0]

فیلم

حامد بهدادرویا نونهالیسینماسینماییعاشقانه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *