دوری، مثل همیشه ...

دوری، مثل همیشه ...


این روزها خیلی دورتر از آنی هستی که خودت هم‌فکر کنی، راستش کلاً دور بودی و زندگی را از “دوری” آغاز کردی که این نامش زندگی نیست…

فکر می‌کنم دوری چیز بی‌معنی باشد که اساساً فقط مسئولیتش در این دنیا خراب کردن دیوار زیبایی‌هاست … اما زندگی جاری‌ست و به خاطر یک تصمیم متوقف نمی‌شود. اصلاً همین موضوع هم باعث می‌شود که زندگی همواره ما را در پیچ‌وخم‌های بزرگش می‌برد و ما هنوز فکر می‌کنیم زندگی ظالمی‌ست که می‌خواهد ما روزگارمان را به بدی بگذرانیم …

با یک نگاه ساده می‌بینیم که این ما هستیم که گرداننده اصلی زندگی‌مان محسوب می‌شویم و نه او …

دیدید عاشق‌هایی را که برای دیده شدن، عاشق و معشوق خود راکمی اذیت می‌کنند تا اهمیت حضورشان مجدد ثابت شود؟ کاری که زندگی مدام با ما می‌کند و در این گیرودار ما را به یاد خاطرات و لحظه‌های خوشی که زندگی را زندگی کردیم می‌اندازد …

دست نوشته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *