قفلی از جنس فولاد

قفلی از جنس فولاد


کمی آن‌طرف تر از یک نگاه، آن‌طرف تر از یک نوازش، یک گل رز سفید، یک همقدم شدن، زیبایی خاطرات آشیانه‌ای برای خود می‌سازد که اگر هرازگاهی به آن خانه نیز سری بزنیم، دنیا خیلی شاد خواهد بود.

راستش آدمی را به خاطرات شیرینش باید شناخت. اینکه سادگی آن خاطرات چه عمقی برایش ساخته‌اند و چه زندگی می‌کند با حتی یک جمله ساده …

باید بدانیم که ناراحتی و سختی خودش راهش را به‌خوبی برای رسیدن به لحظات خوش زندگی بلدند، این شادی ست که افسار خود را مدام از دستان ما می‌گیرد و درراه فرار تلاش می‌کند. اصلاً چه کسی گفته بدی و خاطرات تلخ بد است؟ آن‌قدر هم بد نیست، به اشک‌های حاصل از همان بدی‌ها فکر کرده‌ای؟ چقدر رشد و تجربه پشت آن‌هاست، چقدر دل‌ها که پس‌ازاین اشک‌ها دیگر نخواهند شکست، دیگر یاد می‌گیریم خیلی چیزهایی که قطعاً ناآگاهانه باعث رنجش شده است، شاید هم بخندیم به تجربیات خودمان، شاید هم بی‌خیال شده و روی کاناپه خانه خاطرات خوشمان لم‌داده و ترجیح دهیم به همان‌ها بخندیم.

سخت نیست، انصافاً سخت نیست این زندگی. گاهی چند قدمی عقب‌تر می‌گذارم و یک دل سیر به مسیر پرپیچ‌وخم این زندگی نگاه می‌کنم و به‌سادگی می‌بینم انصافاً خودم این مسیر را این‌قدر پیچیده کرده‌ام…

ولی بازهم در همین پیچ‌وخم‌ها و ناهمواری‌ها دلم به همان خانه‌ای که در دل و خیال خود ساختم خوش است. راستش فقط من و این دل می‌دانیم که چقدر خوب است این خاطرات و بازهم خودمان میدانیم که این دل چقدر سخت‌گیر است که با همه این سختی‌ها این‌همه زیبایی ماندگار ساخته است.

دل است دیگر، دلش نمی‌آید اخم و اشک و ناراحتی را ببیند و خودش را عامل آن بداند، گاهی باید کمی فاصله گرفت تا شاید بهتر بشود از آن خاطرات شیرین لذت برد.

دست نوشته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *